دانلود رمان برای مریم pdf

مریم و فرهاد: مریم دختر خوانده ی‌ برادر فرهاد است، فرهاد سال ها مریم را به عنوان دختر برادرش پذیرفته است، اما بعد از بازگشتش به کشور، همه چیز متفاوت می شود… مریم و امید: مریم دو سال پیش از پسرخاله اش امید جدا شده، دیدار مجدد امید او را به یاد روزهایی می اندازد که با چند دیدار کوتاه… مریم و سلمان: سلمان ارباب زاده ای که مریم چندین بار از پدرش درباره دشمنی آنها با یکدیگر شنیده است، اما مریم… مائده فلاح

عیسی خان بیرون از ویلا، آمدن فرهاد بود. به جاده چشم دوخته و با این که هیچ ماشینی از روبرو نمی آمد همچنان به مقابل خود خیره بود.
آقای دریایی وقتی برای آوردن گوسفندی که باید زیر پای فرهاد قربانی میشد آمد، با خنده ای که شک داشت عیسی خان از آن خوشش بیاید گفت:
-عیسی خان چی شده یک لنگه پا ایستادی! فرهادت برگشته، چشم هایت روشن!
بعد با صدای نامفهومی گفت:
این دو تا دندان های آخریم خیلی درد می کنه، غذا رو نجویده قورت میدم. یادم باشه به پسرت نشون بدم ببینم چی میگه
و بعد خندید و دنبال گوسفند دوید تا به درخت نارون کنار در ورودی ویلا ببندد.
از صورت عیسی خان مثل همیشه نمیشد غم و ناراحتی اش را حدس زد، فقط سرش را برای آقای دریایی تکان داد.
پیرمرد رقیب من بود! درست مثل من عاشق جاده ی ویلا بود.
او پایین کنار در ایستاده و به جاده زل زده بود، من از تراس ویلا!
او منتظر فرهادش بود، من حسرت گذشته ها را…

تعداد صفحات:2063 نویسنده: مائده فلاح ژانر:عاشقانه منبع:آیناز رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!