دانلود رمان آسانسور pdf

داستان در مورد دختری به اسم منا دانشجوی رشته پرستاری که در حال گذروندن طرحش توی یکی از بیمارستانای تهرانه پدر و مادرش و کلا خانواده اش تو شیراز زندگی می کنن قراه این خانوم خوشگله عاشق یکی بشه حالا این یکی کیه///الله و اعلم یکی هست دیگه//// نیلا

چي بي خود ..چرت تر از اينم ميشه ..مردمم چقدر بي كارن..هركي بيكار ميشه يه وبلاگ براي خودش مي زنه…و كلي چرت و پرت توش مي نويسه

خميازه اي كشيدم و چشمامو از مانيتور گرفتم… به بدنم كشو و قوسي دادم و خودمو كشيدم عقب تر…و به پشتي صندلي تكيه دادم .. دستامو بردم بالا و تو هم قلابشون كردم و چند بار خودمو جلو و عقب كردم …

دوباره برگشتم به حالت اوليه و به صفحه مانيتور خيره شدم…

حوصله ام سر رفته بود …به ليوان نصفه چايم نگاه كردم …

برداشتمشو كمي تو دستم تكونش دادم و يه دفعه سر كشيدمش … يه لحظه بدون اينكه به چيزي فكر كنم به نقطه رو به روم خيره شدم …پلكي زدمو با پشت دست… دور دهنمو پاك كردم …

از جام بلند شدم.. به جزوه هاي رو ميز نگاه كردم ..

با ناراحتي نفسمو دادم بيرون و مشغول پوشيدن مانتوم شدم ..

شال ابي رنگ مرواريدو از توي كشوش برداشتم و سرم كردم.. .به خودم و به حالت موهام تو آينه نگاه كردم ..

زياد رضايت بخش نبود..شالو برداشتم ..

تعداد صفحات:75 نویسنده: نیلا ژانر:اجتماعی،عاشقانه منبع:آیناز رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!