دانلود رمان آمین pdf

داستان زندگی طلوع که در خردسالی شاهد مرگ دردناک مادرش بوده پدرش با ازدواج مجدد تصمیم میگیرد نام او را در شناسامه همسر جدیدش شورانگیز ثبت کند، اکنون ۲۰ سال گذشته و آمین فرزند شورانگیز به او ابراز علاقه نشان می دهد و این درحالیست که طلوع او را برادر خود می داند و خودش عاشق کارگردان تئاتر سحر ممبنی

صدای زنگ خانه از هزار سو آمد و دوبار پشت سر هم توی سرش پیچید

دستهایش را روی گوشها فشرد و جیغ زد: بس کن بسه صدا محو شد و

چشمهایش دوباره روی هم افتاد اما تمامی نداشت کسی دستش را روی

شاسی زنگ گذاشته و خیال برداشتن نداشت .. چشم باز کرد اعداد ساعت

دیواری مدور دنبال هم می دویدند و تلاش چشمهایش برای به بند کشیدن زمان کافی نبود

موهایش را چنگ زد تلخابه ای که توی دهانش جمع شده بود را بلعید

می خواست بلند شود نمی توانست انوار طلایی خورشید آخرین روزهای

اسفند را لعنت کرد و این بار صدای زنگ تلفن به همه صداهای دیوانه واری

که توی سرش بود اضافه شد: طلوع! خوشکلم آمین اومده دنبالت جشن داریم

یادت که نرفته! طلوع جواب بده آمین پشت دره این دیوانگی ها از آمین برمی آمد

این که دستش را بی ملاحظه روی زنگ خانه ای بگذارد که از داخلش بی خبر

است اما واژه ی جشن، آمدن آمین را نمی توانست تحلیل کند

پراکنده بود استخوانهایش مثل اسکلتی تجزیه شده دور از فرمان های مغزش بودند نالید:

ستاره درو باز کن هیچ صدایی در خانه نبود دستش را کشید از روی عسلی

قرصش را بردارد دوباره صدای زنگ توی خانه…

تعداد صفحات:1391 نویسنده: سحر ممبنی ژانر:عاشقانه، اجتماعی منبع:آیناز رمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!